ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:

نه از دور و نه از نزدیک , تو از خواب امدی ای عشق ,
خوشا خودسوزیه عاشق ,
مرا اتش زدی , ای عشق !!


 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
درد عشق تو که جان می سوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
عطار

 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
وقتی دلت غریبه نشان مرا گرفت

 

توفان چشم های تو جان ِ مرا گرفت

با یک نگاه عاشق و آواره ات شدم
...
رفتی و پیچ کوچه امان مرا گرفت

دیگر کسی ندیده که من عاشقی کنم

فکرت به سادگی هیجان مرا گرفت

می خواستی غریبه فقط عاشقم کنی

می خواستی ولی ضربان مر ا گرفت

رفتی درون مویرگم تا خدا شوی

آشوب کردی و شریان مرا گرفت

می خواستم غریبه بگویم فقط تو را

وقتم گذشت و سکته زبان مرا گرفت

از این به بعد کافر گستاخ می شوم

وقتی خدا صدای اذان مرا گرفت

دارم بدون تو سفری دور می روم

حالا که دست غم چمدان مرا گرفت


 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
دلی دارم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت

 
 
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟!

 

به کسى جمال خود را ننموده اى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!
...
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله، نالى، شده ام ز مویه، مویى

همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى!

چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویى؟

شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویى؟!

بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
سر خمّ مى سلامت، شکند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویى!

نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویى

زچه شیخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجده گاهى، سر ما و خاک کویى

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى
بنموده مو سپیدم، صنم سپید رویى!

نظرى به سوىِ «رضوانىِ» دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى

فصیح الزمان شیرازى (رضوانى


 
 
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن

 
 
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
دیگر خیال هم ز تو یادی نمی کند

 

دیگر امید هم ز تو پیوند خود گسست

چون جلوه حباب در این بحر موج خیز
...
برقی زد و امید بلورین من شکست


 
 
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد...
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است که هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 
← صفحه بعد