وقتی دلت غریبه نشان مرا گرفت

 

توفان چشم های تو جان ِ مرا گرفت

با یک نگاه عاشق و آواره ات شدم
...
رفتی و پیچ کوچه امان مرا گرفت

دیگر کسی ندیده که من عاشقی کنم

فکرت به سادگی هیجان مرا گرفت

می خواستی غریبه فقط عاشقم کنی

می خواستی ولی ضربان مر ا گرفت

رفتی درون مویرگم تا خدا شوی

آشوب کردی و شریان مرا گرفت

می خواستم غریبه بگویم فقط تو را

وقتم گذشت و سکته زبان مرا گرفت

از این به بعد کافر گستاخ می شوم

وقتی خدا صدای اذان مرا گرفت

دارم بدون تو سفری دور می روم

حالا که دست غم چمدان مرا گرفت

/ 0 نظر / 5 بازدید